اخلاق موقعیت ها
بر خلاف اغلب فیلم ها ، « جدایی نادر از سیمین » کمتر امکان همذات پنداری بینندگان را با شخصیت های خود فراهم می سازد. بهتر است بگوییم کسی دلش نمی خواهد جای یکی از شخصیت های آن باشد. پس این سوال مطرح می شود که چه چیز ، مخاطب را به دیدن فیلم وادار می سازد؟ موقعیت ها. در واقع فیلم بر مبنای موقعیت های تامل برانگیزی شکل می گیرد که مخاطب را درگیر خود می سازد.
پیامد هر موقعیتی در فیلم ، رخدادی است که از دلایل و انگیزه های نامرئی بسیاری نشات می گیرد ، اتفاقات اغلب پیش پا افتاده ای که آینده ی موقعیت به ظاهر ساده را به وضعیتی بغرنج و پیچیده بدل می سازند. موقعیت، از شخصیت های درون خود، ماهیتی می سازد که وجه اشتراک چندانی با همان شخصیت ها _ بیرون از حیطه ی موقعیت_ ندارند.
جدایی نادر از سیمین، تداخل موقعیت های روزمره و اجتناب ناپذیر چند فرد عادی است و کارگردان ، واکنش هر یک از این افراد را در قبال رخدادهای فاجعه آمیزی که پیامد این تداخل هاست، به تصویر کشیده است.
از شخصیت های مثبت و منفی در این فیلم خبری نیست.آدم ها از دید فرهادی، بد نیستند حتا خواستار بدی هم نیستند اما دلایل پیدا و پنهانی باعث می شود در حق هم بدی کنند. رویکرد انتقادی فرهادی ، متوجه همین رواداری بدی در حق دیگران است.
فرهادی، در فیلم هایش، در پی واکاوی چیزی است که من آن را اخلاق موقعیتی می نامم. او شخصیت های فیلم خود را با وضعیت های بغرنجی مواجه می سازد و با پرهیز از قهرمان پردازی و جانبداری، اجازه می دهد ، وضعیت، سایه ی قدرت و سیطره ی خود را بر شخصیت ها بیاندازد.گویی این آدم ها نیستند که موقعیت خود را خلق می کنند بلکه برعکس ، آنها پیامد ناگزیر موقعیت هایشانند.
با این حساب به نظر می رسد جای هیچگونه رویکرد اختیاری و آزادانه ای برای افراد در موقعیت های پیش رویشان باقی نمی ماند. اما در واقع نکته ی اساسی در اینجاست که تنها با بودن در متن موقعیت ها است که اخلاق انتخاب و تصمیم ، معنا می یابد. برخلاف ادیان که مفهوم اخلاق را به نفع آیین خویش مصادره کرده و آن را در قالب مجموعه ای از دستور العمل های مشخص و تکرار پذیر، تنظیم کرده اند، هر موقعیتی در ذات خویش نیازمند اتخاذ یک رویکرد اخلاقی است.با این تلقی، هر اخلاقی ، اخلاق موقعیتی و هر موقعیتی ، نیازمند تصمیمی اخلاقی است.
از این منظر، اصغر فرهادی ، هنرمندی اخلاق گراست. اخلاق موقعیت های در هم تنیده ی آدم ها. زن خدمتکار به خاطر کمک کردن به پیرمرد آلزایمری است که تصادف کرده و بچه اش سقط می شود. اما از سوی دیگر در اثر بی احتیاطی و بی توجهی زن است که پیرمرد از خانه بیرون رفته و در معرض خطر قرار می گیرد. در واقع ، شخصیت های فیلم جدایی نادر از سیمین ، هر یک به نوبه خود ، سهمی از اشتباهات موجود در متن حوادث فیلم را با خود یدک می کشند و دست اندر کار جعل و قلب واقعیتند.
واقعیت در این فیلم ، به شکل معناداری، ساختاری همواره ناتمام دارد و بنابر خواست شخصی بازیگران فیلم ، بازسازی می شود. می توان گفت_ اگر فیلم را دیده باشید_ حتی این بازسازی واقعیت ناتمام به ما مخاطبان و بینندگان فیلم نیز موکول شده و وادارمان می سازد که ادامه ی داستان را _هرچند با تردید_ در ذهن بسازیم. در پایان نمی توانیم یقین داشته باشیم که نادر و سیمین بر اساس خواسته ی قلب اشان بود که پای طلاق نامه را امضا کردند یا اینکه جدایی شان ، پیامد موقعیت های ناخواسته ای بود که طلاق را ناگزیر می ساخت. نمی توان یقین کرد که سقط بچه در اثر تصادف بوده یا هل دادن نادر. معلوم نمی شود میل واقعی دختر، زندگی در کنار کدام یک از والدینش است... تمام گزینه ها محتمل می باشند چرا که همین آدم ها را در موقعیت های مشابه فیلم با چهره هایی چندگانه و نامطمئن دیده ایم. اگر چه آدمها ، در پایان فیلم های فرهادی، چیزی در نگاه و رفتارشان هست که با گذشته اشان به وضوح فرق دارد.